جانبداری والدین از فرزندان؛ خطری پنهان برای ازدواج
در بسیاری از خانوادهها، جانبداری از فرزندان بهطور ناخواسته از سوی یکی از والدین اتفاق میافتد. پدر یا مادر، برای جلب رضایت یا دلسوزی نسبت به کودک، در برابر همسرشان موضع میگیرند. این رفتار ظاهراً ساده، در واقع آغازگر نوعی ناهماهنگی و تعارض در رابطه زناشویی است. صحنهای که شاید همه ما دیدهایم: رهام کوچولو از پدرش بستنی میخواهد، اما پدر با لحنی مهربان میگوید:
«پسرم، دلم میخواهد برایت بستنی بخرم، اما مادرت اجازه نمیدهد.»
در ظاهر این جمله بیضرر است، اما در واقع پدر ناخواسته مادر را در جایگاه فردی سختگیر و بد جلوه میدهد و خود را در نقش قربانیِ بیاختیار نشان میدهد. این همان آغاز مثلثی است که روانشناسان خانواده آن را «جانبداری از فرزند در برابر همسر» مینامند.
وقتی پدر یا مادر، قانون را قربانی محبوبیت میکند
اشکالی ندارد که کودک بداند والدین درباره برخی قوانین دیدگاههای متفاوتی دارند. اما وقتی پدر در برابر قانون مادر تسلیم میشود، باید بدون بیاحترامی به همسر از آن قانون پیروی کند.
اگر پدر نتواند این کار را انجام دهد، بهترین راه گفتوگو با همسر است، نه دور زدن او.
برای مثال میتواند بگوید:
«وقتی من و رهام بیرون هستیم، اجرای قانون “نخوردن بستنی قبل از شام” برایم سخت است. دلم میخواهد کمی در این قانون انعطاف داشته باشیم. نظر تو چیست؟»
در این حالت، والدین به جای تقابل، به همکاری میرسند و فرزند نیز یاد میگیرد که پدر و مادرش در تصمیمگیریها متحدند.
مثلث خطرناک جانبداری: والد، فرزند، همسر
در نظریههای خانوادهدرمانی سیستمی، مفهومی به نام «مثلثسازی» وجود دارد. این وضعیت زمانی شکل میگیرد که یکی از والدین برای فرار از تنش با همسر، با فرزند متحد میشود. در نتیجه، سهضلعی ناسالمی ایجاد میشود که تعادل خانواده را بر هم میزند.
در مثال رهام، پدر بهجای گفتوگو با مادر، با فرزند همدست میشود و از او میخواهد به مادر چیزی نگوید.
به مرور، کودک یاد میگیرد که میتواند از این تضاد برای رسیدن به خواستههایش استفاده کند. در حالی که والدین تصور میکنند دارند او را خوشحال میکنند، در حقیقت او را وارد بازی قدرت بین خود میسازند.
وقتی همسرتان قانونمدارتر از شماست
در هر رابطهای ممکن است یکی از والدین نسبت به قوانین فرزندپروری سختگیرتر باشد. مهم آن است که هر دو نفر در مقابل کودک یک صدا و هماهنگ باشند.
اگر پدر یا مادر با قانونی مخالف است، باید در خلوت درباره آن گفتوگو کند، نه در حضور فرزند.
بیان جملههایی مثل
«من موافقم، ولی مادرت مخالفه»
به ظاهر ساده است، اما در ناخودآگاه کودک تصویری از مادری مستبد و پدری ناتوان میسازد. این الگو در آینده میتواند باعث شود کودک در بزرگسالی از پذیرش اقتدار یا قانون دچار مشکل شود.
مسئولیتپذیری والدین؛ نشانه بلوغ عاطفی
پدر یا مادری که برای جلب محبت کودک، همسر خود را بد جلوه میدهد، در واقع از نقش والد بالغ فاصله گرفته است. بلوغ عاطفی یعنی اینکه حتی در شرایط اختلاف نظر، مسئولیت تصمیمات را بر عهده بگیریم.
وقتی پدر میگوید:
«مادرت اجازه نمیدهد»
در واقع به فرزندش میآموزد که مسئولیت تصمیمات خانواده بر عهده دیگران است. اما اگر بگوید:
«نه پسرم، الان زمان بستنی نیست. بعد از شام میخوریم.»
او هم از قانون حمایت کرده، هم از همسرش.
اثر جانبداری بر عزتنفس کودک
شاید والدین تصور کنند با جانبداری از فرزندان، باعث افزایش اعتماد بهنفس او میشوند، اما در حقیقت برعکس است. کودک وقتی امنیت روانی دارد که ببیند والدینش با هم متحد و هماهنگاند.
وقتی یکی از والدین در برابر دیگری قرار میگیرد، کودک احساس دوگانگی و اضطراب میکند.
او نمیداند حق با کدام طرف است و به تدریج میآموزد که از تضاد والدین برای رسیدن به منافع خود بهره ببرد.
در بلندمدت، این امر نه تنها عزتنفس او را کاهش میدهد، بلکه باعث میشود در روابط آیندهاش نیز درگیر بازیهای عاطفی مشابهی شود.
چگونه از مثلث جانبداری از فرززند بیرون بیاییم؟
-
گفتوگو در زمان مناسب:
هر اختلافی باید در خلوت و آرامش مطرح شود، نه در حضور کودک. -
پذیرفتن قوانین مشترک:
حتی اگر قانون از نظر شما بیاهمیت است، احترام به تصمیم همسر یعنی احترام به رابطه. -
خودداری از مقصر نشان دادن همسر:
هیچگاه نگویید «بابا یا مامان اجازه نمیدهد»، بلکه از ضمیر «ما» استفاده کنید. -
توجه به نیاز عاطفی کودک:
گاهی مخالفت با خواسته او ضروری است، اما میتوانید با همدلی آن را جبران کنید. مثلاً بگویید: «میدانم دلت بستنی میخواهد، اما الان نمیشود. بعد از شام با هم میخوریم.»
مسئولیت مشترک والدین در تربیت فرزندان
زندگی خانوادگی میدان قدرت نیست، بلکه محیطی برای رشد، امنیت و احترام متقابل است. زمانی که یکی از والدین نقش قانونگذار و دیگری نقش حامیِ کودک را بازی میکند، نظم خانواده از بین میرود.
والدین باید مانند دو همتیمی عمل کنند، نه دو رقیب. حتی اگر اختلاف نظر وجود دارد، این اختلاف نباید در برابر فرزندان آشکار شود.
سخن پایانی
گاهی وسوسهی محبوب ماندن در چشم فرزند، والدین را به مسیر اشتباه میکشاند. اما عشق واقعی به فرزند، یعنی آموزش احترام، مسئولیت و هماهنگی.
اگر کودک ببیند پدر و مادرش در تصمیمات با هم متحدند، احساس امنیت بیشتری خواهد داشت. این امنیت روانی زیربنای عزتنفس سالم، روابط اجتماعی پایدار و آیندهای موفق برای او خواهد بود.
در نهایت، یادمان باشد که در خانواده، هیچ پیروزیای ارزش تخریب رابطهی زناشویی را ندارد.
همهی ما باید بیاموزیم چگونه میان عشق به همسر و عشق به فرزند، تعادل برقرار کنیم.
